Archive for دسامبر, 2011

درد بی موجی

چه آدمها، چه گروه ها، چه اتفاقات…  بعضی ها بدند، بعضی ها ترکیبی از خوبی و بدی و بعضی هم خوب، خیلی خوب…
معمولا بدها احساسات منفی بر می انگیزند مثل دشمنی، نفرت، خشم…. و خوب ها احساسات مثبت مثل اشتیاق، محبت، آرامش… ترکیبی ها هم اصولا باید انگیزه های تلاش برای بهتر بودن و بهبود دادن رو بیدار کنند.
تا اینجا قبول؟
مشکل از همین جا شروع میشه، دقیقا از همین جایی که هیچ کدوم از این ها در مورد من کار نمی کنه. یعنی نه بدها حس دشمنی رو در من زنده می کنند، نه خوب ها اشتیاقی برمی انگیزند و نه ترکیبی ها انگیزه ای برای تلاش می  دهند. مدتهاست که هیچ کدام از اینها نمی توانند در من موجی ایجاد کنند. انگار نه انگار که این همه انسان حقیر، ابر و باد و مه و خورشید رو به خدمت گرفتن که با من دشمنی کنند، انگار نه انگار که این همه انسان خوب، مهربون و صادق، دارن کمک می کنن که همه چیز خوب پیش بره، انگار نه انگار که این همه انسان ترکیبی، دور و بر من میرن و میان و من می تونم رو بهتر شدن و بدتر شدنشون اثر بذارم…. نسبت به همه ی این ها یه حس بی تفاوتیه کشدار دارم. هیچی تکونم نمی ده.
و من…. و من …. راستش… از مرداب شدن می ترسم :(

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.